بهار1392پيركندي

نوروز روزي است كه در درباره ي آن دراسلام حرف و حديث فراوان است كه چكيده اش صحه گذاشتن بر آن است. معروف ترين روايت در باره ي نوروز روايت " معلي بن خنيس " از حضرت صادق (ع) مي باشد كه فرموده : مي داني امروز چه روزي است ؟ عرض كردم : روزي است كه ايرانيان آن را بزرگ مي دارند و در اين روز براي يكديگر هديه مي برند. امام فرمودند : به خانه خدا در مكه سوگند كه مباركي اين روز دلايلي به قدمت جهان دارد كه مي گويم تا بداني ... آنگاه امام دلايلي مبني بر ميمنت نوروز بيان كردند و از آن جمله فرمودند: نوروز روزي است كه: خورشيد براي نخستين باز طلوع كرده و بادها به حركت درآمدند . نوروز روزي است كه : خداوند از انسان پيمان گرفت كه بندگي و عبوديت او را گردن گذارد . نوروز روزي است كه : سفينه نوح ( ع ) پس از نشستن طوفان بر روي كوه جودي " آرارات " قرار گرفت . نوروز روزي است كه : ابراهيم خليل ( ع) بتان بتكده را در هم شكست . نوروز روزي است كه : فرشته وحي بر پيامبر (ص) فرود آمد . نوروز روزي است كه : علي (ع) پا بر شانه ء پيامبر (ص) نهاد و بت هاي كعبه را فرود آورد . نوروز روزي است كه : پيامبر يارانش را به بيعت با علي (ع) فرمان داد و خلاصه نوروز روزي است كه : قائم ما در آن روز ظهور خواهد كرد و دجال را در زباله داني كوفه به دار خواهد آويخت و هيچ نوروزي نيست مگر آنكه ما در آن روز انتظار فرج داريم زيرا در اين روز از روزهاي ما و شيعيان ماست كه ايرانيان آن را حفظ كردند .
جايگاه بهار در فرهنگ مردم آذربايجان و شهر خوي را ميتوان درآئين هاي خاص اين فصل و ضرب المثل هاي تركي قديمي مشاهده كرد . يكي از اين آئين ها ، جشن چهارشنبه سوري است كه مردم از قديم الايام، بعد از ظهر روز سه شنبه ي آخر هر سال به بازار مي رفتند و بعضي از وسايل لازم خود و خانواده شان را به همراه يكي ، دو بسته كبريت و يك آئينه (به عنوان نماد روشنايي ) از بازار قديمي شهر (خرازي بازار) مي خريدند و قبل از اذان مغرب به خانههايشان بر ميگشتند . از ديگر خريدهاي اين روز »يديلوين« و يا »چرشنبه يميشي« (" آجيل مخصوص چهارشنبه سوري) بود. بعد از برگشتن از بازار، در پشت بامها آتش روشن مي كردند و از روي آن مي پريدند و مي گفتند »آغيرليغيم اوغورلوغوم توكولسون سنه «" يعني هر چه از درد و بلا و ناراحتي دارم از تمام وجودم بيرون آمده و توي آتش بريزد.
فال گوش ايستادن نيز يكي ديگر از رسم هاي اين شهر و ديار بوده است كه از زمان هاي گذشته عده اي از زنان و دختران دم بخت، نيتي كرده و پشت در خانه هاي مردم گوش مي ايستادند. اگر حرف هاي خوب مي شنيدند به فال نيك ميگرفتند و اگرنه شنيدن آن حرف ها را حمل بر برآورده نشدن نيتشان مي كردند. اما در اين روز رسم بود كه مردم حرف هاي خوب و قشنگ بزنند تا آنهايي كه فال گوش ميايستادند دل نگران نشوند.
بعد از خوردن شام، نوجوانان و جوانان خود را براي شال انداختن توي خانه ها آماده مي كردند. بعد به پشت بامهاي خويشان و همسايگان مي رفتند و از سوراخ هاي پشت بام ها ( باجا ) يا از جلو پنجره ها شالي را آويزان مي كردند و چند مرتبه تكان مي دادند كه صاحب خانه متوجه شال بشود و هدايه اي در شال بگذارد. اين شال هيچ وقت بدون هديه كه اغلب شامل تخم مرغ رنگ كرده ، نارنج ، گردو ، آجيل و بعضي وقتها جوراب پشمي و يا پول نقد بود، خالي برگردانده نمي شد و بچه ها نيز با خوشحالي هر چه تمام تر از اين خانه به آن خانه مي رفتند و چندين ساعت از شب را با شال انداختن سپري مي كردند تا اينكه آخرين شب چهارشنبه ي سال كهنه را به خوبي و خوشي بدرقه مي كردند .
مادر من هم در موقع گذاشتن هديه در پر شال ، در توصيف شال انداختن و خود شال اندازان حرف ها و باياتي هاي خوب و قشنگي مي گفت. استاد شهريار در اثرارزشمند و ماندگار حيدر بابايه سلام " اين رسم را به طرز استادانه اي به نظم كشيده است : بايراميدي گئجه قوشو اوخوردو/ آداخلي قيز بيگ جورابين توخوردو / هر كس شالين بير باجادان سوخوردو/ آي نه گوزل قايدادي شال ساللاماق/ بيگ شالينا بايرامليغين باغلاماق
يكي ديگر از آداب چهارشنبه ي آخر سال اين بود كه همسايگان نزديك افرادي كه در غم از دست دادن يكي از عزيزانشان عزادار بودند ، در جلو خانه ي آنها آتش روشن ميكردند تا غم و اندوه آنها از دل بيرون رفته و سال نو را با روشنايي و خوشي شروع بكنند .
و يا در آخرين پنجشنبه سال به مزار درگذشتگان خود مي رفتند و فاتحه مي خواندند .
آداب چهارشنبه سوري در كنار آب
در صبح روز چهارشنبه آخر سال قبل از طلوع آفتاب ، اكثر مردم به كنار رودخانه اي رفته ، ابتدا دست و صورت خود را مي شستند ، سپس به يكديگر آب مي پاشيدند و هم شادي ميكردند و هم مي خنديدندو البته در اين ميان يكي دو نفرهم به آب مي ا فتادندكه همين افتادن به آب را هم به فال نيك مي گرفتند و در پايان ناخن هاي خود را در كنار آب مي گرفتند وسپس چندين بار از روي آب پريده و چنين مي گفتند : " آغيرليغيم ، اوغورلوغوم سويا توكول سون " يعني دردها و ناراحتي هايم را آب ببرد . و دختران دمبخت نيز دور از ديد چشم پسران از روي آب پريده و ميگفتند : " آتيل باتيل چرشنبه بختيم آچيل چرشنبه.
بنا به نوشته دكتر حميد سفيد گر شهانقي در چهارشنبه خر سال در كشورهاي همسايه ترانه هاي خاصي نيزدر كنار آب مي خوانند كه برخي از آنها به شرح زير است :
سو گلير داشا داشا/ داغلاردان آشا آشا/ عرض سلام گتيرير/ بوتون قوهوم قارداشا/ من عاشيق داش بولاغا/سويا سرخوش بولاغا / عهد ائدك ، ايلقار وئرك/اولاق سيرداش بولاغا/ بولاق باشي توز اولار/ اوستو دولو قيز اولار/ايچسن سرين سويوندان/ عمرون آرتيب يوز اولار/ آي بولاق ، قوشا بولاق/سويو تاماشا بولاق/ بيزكي گئدرگي اولدوق/سني مين ياشا بولاق/ يايلاغا دوشدو يولوم/ چيچكدير ساغيم سولوم/ بولاقلار آنام اولسون/منده كوره په سي اولوم/ من عاشيق آدا گلسين/پروانه اودا گلسين/ اگيل بولاقدان سو ايچ/ قوي آغزين دادا گلسين
( آبهاي جاري سرازير مي شوند/كوهها را پشت سر ميگذارند/ عرض سلام دارد/براي دوست و آشنا / من عاشق چشمه ي سنگي/چشمه اي كه آبش مست ميكند/ " پيمان ببنديم و عهد كنيم/كه همه از چشمه باشيم / سرچشمه گرد و خاك مي شود/آنجا هميشه پر از دختر است "/" اگر از آب خنك چشمه بنوشي/عمرت زياد شده و به صد مي رسد/ آي چشمه ها ، چشمه هاي جفت/چشمه اي كه آبت تماشايي است/ ما كه رفتني شديم/ تو هزار سال زنده باشي/ راهم از ييلاق افتاد/سمت راست و چپم پر از گل و شكوفه است" و يا " همه جا پر از گل و شكوفه است/ چشمه ها مادرم باشند/و من نوزاد آنها / من عاشق به نامم صدا كنيد/ پروانه در آتش مي گدازد "/ " خم شو از آب چشمه بنوش/ بگذار دهانت لذيذ گردد.)
در 45 يا 50 سال پيش در روزهاي پاياني سال ، پيك هاي نوروزي يعني » تكم چي ها ، ساياچي ها « در كوچه ها و محلات به راه مي افتادند و با خواندن اشعار ، رسيدن نوروز و بهار را خبر مي دادند . اين رسم از دير باز در اقصي نقاط ايران رسم بوده اما از ترانه ها و نوع اشعار تكم چي ها ، پيداست كه اين رسم ريشه تاريخي در استان هاي آذربايجان غربي و شرقي و حتي اردبيل و به خصوص شهرستان خوي دارد . تكم چي ها با شاگرد خود از دورترين روستاها به راه مي افتادند و تمام شدن عمر زمستان ، آمدن عيد نوروز و بهار را به مردم شهر و روستا نويد مي دادند و مردم هم با تمام شوق و اشتياق در انتظار تكم چي ها بودند تا از آنها استقبال كنند. تكم چي ها از منزلي به منزل ديگر مي رفتند با خواندن اشعار و گرفتن نان ، قند ، تخم مرغ و گندم رسيدن بهار و نوروز را خبر مي دادند . در واقع كار تكم چي ها را مي توان گونه اي از نمايش عروسكي آييني به حساب آورد. اگر چه تكم خواني در ايران عمر درازي دارد ، اما اين هنر در دوره صفويه بسيار مورد توجه بوده است . " تكم در لغت به معني بز نر پيشقراول ( جلو رو ) گله است . اما در واقع تكم عروسكي بود كه به شكل بز كه از تخته ساخته مي شد و آن را با پارچه هاي الوان و زنگوله ها خيلي كوچك به طرز زيبايي مي آراستند. زير شكم تكم به انتهاي چوبي متصل مي شد كه اين چوب از سوراخي كه در وسط صفحه ي تخته اي تعبيه شده بود مي گذشت و به طور روان در آن سوراخ بالا و پايين مي رفت . نحوه كار به اين شكل بود كه تكمچي ، صفحه تخته را به طور افقي در يك دست خود نگه مي داشت و با دست ديگر انتهاي چوبي را كه عروسك بز بر آن نصب شده بود ، در زير تخته به حركت درمي آمد در ضمن پايين و بالا رفتن تكم صدايي شنيده مي شد كه ريتم و آهنگ مخصوصي داشت و مثل صداي ضرب خوشايند بود.
" تكم چي ها ضمن به حركت درآوردن بز چوبي ( تكم) اين آوازها را مي خواندند:
تكم تكم ، آختا تكم/بوينوندا وار نوختا تكم/ توكلري بيز بيز دوروب/قيشدا گوروب شاخدا تكم/ تكم تكم ، اويون ائيلر/ قوردونان قويون ائيلر/ يغار كندين دويوسون/ اوغلونون تويون ائيلر/تكم گئتدي مرنده/ تماشادي گلنده/تكم ، تكم ، ناز ائيلر/ اوينويوب آواز ائيلير/ بو تكه ياريش تكه/گردني قاريش تكه/بو تكم اويون ائيلر/قوردونان قويون ائيلر/ يغار كندين دويوسون/ اوغلونون تويون ائيلر/بو تكه نين فندي وار/چوخ كسّك لي كندي وار/ هر قاپودا اويناسا/ بير نعلبكي قندي وار/ بو تكم نظر تكه/ قاپولاري گزر تكه/گزه ين آروادلارين/ چولمه لرين ازر تكه/ تكم تكم ، آختا تكم/بوينوندا وار نوختا تكم/توكلري بيز بيز دوروب/قيشدا گوروب شاخدا تكم
اين مراسم از اولين روز اسفندماه تا يكي دور روز بعد از عيد نوروز اجرا مي شد . ( هر چند اسفندماه آخرين ماه زمستان بود اما در افواه عامه اين ماه جزو ماه هاي بهار به حساب مي آمد) .
صله ي رحم
صله ي رحم يعني نيكي و احسان درباره ي خويشاوندان، و اتحاد و پيوستگي خويشاوندان، كه اين امر در اسلام نيز سفارش شده است .چنانكه پيامبر اكرم (ص) نير مي فرمايند : مردم خانواده ي خدا هستند پس محبوب ترين مردم نزد خدا كسي است كه به خانواده ي او سود رساند و يا شادماني را به دلهاي اهل خانه اي وارد كند. ( بحار الانوار جلد 74 ص 316 ) يكي از رسم هاي رايج در شب چهارشنبه سوري اين بود كه پدران براي دختران شوهر كرده خود و برادران براي خواهرهاي شوهر كرده شان و بزرگان فاميل براي زناني كه بي شوهر بودند و يا به غير از آنها فاميلي نداشتند صله مي بردند تا دل وي را شاد كنند و از عمل خويش خداوند را خوشنود سازند.
از يك ماه مانده به تحويل سال نو نيز خانه تكاني مي كردند و شستني ها را از قبيل گليم ، جاجيم ، فرش ، پتو و پرده ها و ... مي شستند ؛ديوارهاي اطاق ها را گردگيري مي كردند تا با تحويل سال نو ، همان طور كه طبيعت لباس نو به تن مي كند درختان از خواب زمستاني بيدار شده و پر از شكوفه مي شوند و چادر سبز به سر مي كنند و كوه ها و دشت ها نيز سرسبز و خرم مي شوند ، خانه و وسايل آنان نيز پاك و پاكيزه شده و شكل نو به خود بگيرند .
درزمان تحويل سال نو اكثر اعضاي خانواده هاي ايراني ، در كنار سفره ي عيد نوروز مي نشينند و دعا مي خوانند و از خداوند منان مي خواهند كه اخلاق آنها را خوب و احوالشان را خوبتر و سال نو آنها را خوش و خوش تر نمايد . در سال 1338 و 1340 ، آن طوري كه به ياد دارم مردم شهر خوي سفره ي عيد نوروز يا همان بايرام سفره سي كه امروزه به سفره ي هفت سين معروف است در خانه هايشان پهن مي كردند و اين سفره را با دانه هاي سبز شده گندم و شاهي در بشقاب و عده اي نيز دانه هاي شاهي را روي بدنه عروسك هاي زيبا سبز مي كردند، در بالاي سفره عيد نوروز ، كتاب كلام ا. . . مجيد و پايين سفره آئينه مي گذاشتند و يك تنگ پر از آب با ماهي هاي معمولي و شيريني و تخم مرغ هاي رنگ كرده نيز جزء وسايل سفره ي عيد نوروز بودند .
امروزه در سفره ي هفت سين هفت چيز كه نام آنها با " سين " شروع مي شود مي گذارند. اين هفت چيز سبزه ، سركه ، سمنو ، سنجد ، سير ، سيب و سكه هستند . بعضي نيز در سفره ي هفت سين تخم مرغ هاي رنگ كرده ، گل و شيريني و تنگ آب با ماهي قرمزقرار مي دهند.
در موقع تحويل سال نو افراد با سواد آياتي از كلام خدا را مي خواندند و به آئينه نگاه مي كردند و به پيامبر (ص) و خاندان آن حضرت صلوات و درود مي فرستادند و اين به معني اين بود كه سال جديدي با الهام گرفتن از آيات الهي و توسل كردن به پيامبر (ص) و خاندان او خوش و پرخير و بركت و با ايمان و اخلاص كامل داشته و از لغزش و خطا به دور باشند و با نگاه كردن به آئينه را كه آن را نور جمال پيامبر (ص) مي دانستند ، سال نوراني را از خداوند متعال درخواست مي كردند.
بعد از تحويل سال، اعضاي خانواده سال نو را به يكديگر تبريك گفته و كوچكترها دست بزرگترها يعني پدر و مادرها را مي بوسيدند و طول عمر پرخير و بركت از خداوند براي بزرگان خود مي خواستند . بزرگترها نيز به كوچك ترها عيدي مي دادند.
بزرگترها دو روز تمام در خانه مي ماندند و كوچكترهاي فاميل و اهل محل براي عرض تبريك و ديد و بازديد مي آمدند و بعد از دو روز نوبت به بزرگترها مي رسيد كه به ديد و بازديد كوچكترها مي رفتند و سال جديد را به آنها تبريك مي گفتند .
وقتي كسي براي ديد و بازديد و عرض تبريك مي آمد بچهها يا در حياط بودند يا در يك اتاق ديگر. ميهمانان هم موقع خداحافظي تخم مرغ رنگ كرده ،بعضي ها ميوه ي نارنج و بعضي هم اسكناس 20 ريالي عيدي مي دادند و بچه ها كه از گرفتن اين عيدي ها صاحب چندين تخم مرغ مي شدند خانه را ترك كرده و در كوچه با بچه هاي ديگر به تخم مرغ بازي مشغول مي شدند .
بازي تخم مرغ به اين صورت بود كه يك نفر تخم مرغ را به طرز خاصي در دستش مي گرفت و نفر بعدي با دقت تمام و خاصي نوك تخم مرغ خو د را به نوك آن تخم مرغ مي زد. تخم مرغ هركدام كه مي شكست ، بازنده بوده و بايد تخم مرغ خود را به طرف برنده بدهد . اين بازي در سه روز اول عيد نوروز توسط بچه ها بيشتر به چشم مي خورد. استاد شهريار نير در حيدر باباي خود به اين بازي اشاره كرده و مي گويد : يومورتاني گويچك گوللو بويارديق/ چاققيشديريب ، سينانلارين سويارديق / اويناماقدان بيرجه مگر دويارديق / علي منه ياشيل آشيق وئرردي / ايرضا منه نوروز گولوديردي
البته بيشتر وقت ها بچه ها پوستتخم مرغ هايي را كه شكسته مي شدند، مي كندند و باهم مي خوردند و ضمن آن ميخنديدند و شادي مي كردند. . .
عيد نوروز فرصتي بود و هست كه مي توانست و مي تواند انسان ها را به هم نزديك كند و ارتباط دهد و محبت را در بين آنان صدچندان بكند . چرا كه آنهايي كه قهر بودند با وساطت بزرگترهاي فاميل در اين روز آشتي مي كردند و كدورت ها را از ميان برمي داشتند. در اين موقع آنهايي كه در اين محفل هاي آشتي كنان حضور داشتند مي گفتند : " اي كاش هميشه عيد نوروز بود و آشتي كنان " . بعد هم مي خنديدند و شادي مي كردند و شيريني و آجيل صرف مي كردند .
پذيرايي عيد نوروز با شيريني و آجيل بود ( آجيلي شامل نخود ، كشمش ، گردو و انجير ) بعضي ها هم تخم كدوي بو داده در كنار آجيل مي گذاشتند .
لباس و كفش نو مخصوص عيد نوروز
بعد از تحويل سال بزرگترها و به خصوص بچه ها لباس و كفش نو مي پوشيدند و به كوچه ها مي ريختند و از پوشيدن لباس و كفش نو خوشحالي مي كردند . "
سيزده بدر
بعد از روز 12 فروردين نوبت به آخرين روز از تعطيلات نوروز مي رسيد كه مردم بعد از خوردن صبحانه سيزده بدر را تدارك مي ديدند و ناهار در خانه تهيه مي كردند و به دشت و صحرا و پاي كوه ها رفته تا اين روزرا كه به قول مردم روز نحسي بود بدرقه كنند . در گذشته در روز سيزده نوروز ناهار كوفته مي پختند بعضي هم برنج تهيه مي كردند و بازي هاي مخصوص آن روز بيشتر " »چيليك دسته«" »توپ عربي« " و " »طناب بازي« " و ... بود
مؤيد حسيني صدر امروز در گفتوگو با خبرنگار فارس در
اروميه با اشاره به گشايش مرز رازي خوي اظهار داشت: مرز رازي خوي به دلايل
متعددي حائز اهميت است، چراكه اين مرز تنها راه اتصال مسير ريلي ايران و
اروپا است و از طرف ديگر نزديكترين مرز بين ايران و تركيه است.
وي
فاصله بين خوي و شهر وان تركيه را يك ساعت عنوان كرد و ادامه داد: مرز رازي
خوي يكي از نزديكترين مرزها به كشور تركيه است و از امنيت بيشتري
برخوردار است.
حسيني صدر با اشاره به عوامل بسياري كه سبب توسعه
مبادلات و روابط اقتصادي در اين منطقه ميشود، گفت: با افتتاح مرز رازي خوي
اقتصاد استان و به ويژه شهرستانهاي خوي و چايپاره به طور وسيع متحول
ميشود و افتتاح اين مرز سبب پويايي و تحرك اقتصاد در كشور نيز ميشود.
وي
با بيان اينكه با گشايش اين مرز توسعه مبادلات اقتصادي در اين منطقه حداقل
2 ميليارد دلار در سال هدفگذاري شد، تصريح كرد: افتتاح مرز رازي خوي در
ايام دهه فجر يك اقدام مبارك براي استان آذربايجان غربي و همچنين كشور
محسوب ميشود.
اين مقام مسئول افزود: با توجه به ظرفيت بالايي كه استان
آذربايجان غربي در حوزه صادرات سنگهاي ساختماني، محصولات كشاورزي،
كنسانتره، صنايع دستي، مواد شيميايي و پتروشيميايي دارا است اين مرز در
آينده نقش مهمي را در اين بخش ايفا ميكند.
وي خاطرنشان كرد: سالهاي
زيادي است كه مردم استان و به ويژه شهرستان خوي منتظر گشايش اين مرز بودند و
بعد از سه سال تلاش شبانهروزي و انجام مذاكرات و مكاتبات مكرر اين مرز
افتتاح شد

هیئت وزیران مرز رازی در شهرستان خوی در استان آذربایجان غربی را به
عنوان مرز مجاز زمینی رسمی تعیین کرد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی
دولت، هیئت وزیران بنا به پیشنهاد وزارت کشور و به استناد ماده (4) قانون
گذرنامه ـ مصوب1351ـ مرز رازی در شهرستان خوی را به عنوان مرز مجاز زمینی
رسمی تعیین کرد.
بر اساس این مصوبه، مرز رازی در شهرستان خوی در استان
آذربایجان غربی به عنوان مرز مجاز زمینـی رسمی شناخته شده و ورود به کشـور و
خروج از آن با گذرنامه معتبر مجاز میباشد.
این مصوبه از سوی محمد رضا
رحیمی ، معاون اول رئیس جمهور برای اجرا ابلاغ کرد.
موقعیت جغرافیاییشهرستان خوی با وسعتی بالغ بر ۵۵۴۸ کیلومتر مربع در شمال غربیترین نقطهٔ ایران و آذربایجان و در مرز کشور ترکیه واقع شدهاست. فاصله آن از تهران ۷۸۰ و از تبریز ۱۶۵ کیلومتر بوده و جاده ترانزیتی ایران- اروپا از ۳۰ کیلومتری آن عبور میکند. شهر خوی در دشتی وسیع و محصور در بین کوههای سر به فلک کشیده واقع شده و به همین جهت نیز به «خوی چوخورو» مشهور گشتهاست. بلندترین کوه آن «اورین» (در زبان ترکی به معنی اژدها، بزرگ و باعظمت میباشد.) با ارتفاعی بیش از ۳۶۵۰ متر چون مادری سپید قبا شهر را در آغوش کشیده و با رودخانهها و چشمههای جوشانش آب حیات را در رگهای او به جریان انداختهاست. «قوتور»، «آغچای» و «قودوقبوغان» از مهم ترین رودخانههای آن هستند که دشت حاصلخیز خوی به برکت پرآبی آنها سالیان سال است با طراوتی دل انگیز عاشقان زیبایی و سر سبزی را چون دلفریبی ماهرو به سوی خود میکشد. آب و هوای آن کوهستانی است و هر ساله زمستانهایی سخت سرد و برفی، بهارانی عطرناک، تابستانهایی ملایم و گاه معطوف به گرمی و پاییزهایی رنگارنگ و هزار رنگ چهرهای چهار فصل به منطقه میبخشند. جمعیت آن نزدیک نیم میلیون نفر است که بیش از ۶۰ درصد آنها در مناطق شهری زندگی میکنند. خوی در پهنه تاریخهرچند که یافتههای باستانشناسی پیشینه سکونت انسان در دشت خوی را به ده هزار سال قبل میرسانند، اما آثار مکتوبی که در آنها نشانههایی از منطقه یافت شود مربوط به سنگ نوشتهها و گل نوشتههای سومری، آشوری و اورارتویی است. به گمان بسیاری پژوهشگران، منطقه «آراتتا»ی کتیبههای سومری، همان منطقهای است که چندقرن بعد در کتیبههای آشوری با نام «سانگی بوتو» (خوی، مرند و محال گونئی) از آن یاد شدهاست. وجود آثار درخشان تمدن اورارتویی با قدمتی سه هزار ساله در جای جای این سرزمین نشانی از کهنسالی آن دارد. در دوران اسلامی این سرزمین همیشه با نام «خوی» شناخته شده و نقشی بسزا در روند حوادث تاریخی داشتهاست. مورخان مسلمان و نیز سیاحان و سفرای فرنگی در سفرنامههای خود گزارشهای جالب و مبسوطی از اوضاع و احوال آن در ازمنه مختلف نگاشتهاند که در نوع خود جالب توجهند. نقش تأثیرگذار در جنگ سرنوشت ساز ترکان سلجوقی با امپراتوری روم در ملازگرد، پایگاه مقاومتهای سلطان شیردل جلال الدین خوارزمشاه در مقابل مغولان، میدان جنگ مشهور چالدران مابین قزلباشان صفوی و امپراتوری عثمانی، مرکز سوق الجیشی شاهزاده عباس میرزا در جنگهای ایران وروس در دورة قاجار از جمله آنهاست. مشاهیراز مشاهیر شهیر خوی میتوان این اسامی را برشمرد:
فرهنگ و زبانمردم شهرستان خوی به زبان ترکی آذربایجانی تکلم میکنند. مسلمان و شیعه مذهبند.آداب و رسوم آنان تلفیقی از آیینهای پیش از اسلام و اسلامی است. آیینهای پیش-اسلامی: عید نوروز (به ترکی: ایل بایرامی)، چهارشنبه سوری، شب چله (چیلله گئجهسی). عاشیقها (و یا همان اوزانهای قدیمی) نماد فرهنگ اصیل منطقه، هنوز نیز در زندگی مردم حضوری چشمگیر دارند و هرچند که بسیاری آداب و رسوم ملی در اثر زندگی نوینشده امروزی به ورطه فراموشی سپرده شدهاند ولی باز گاه گاهی در گوشه و کنار خصوصا در روستاها دیده میشوند. کوسا، سایاچی، آیین برداشت گندم (تاخیل)، عروسیهای پر دبدبه و مفصل، نامگذاری فرزندان، ختنه پسران (سنت)، طلب باران، روز قوچ رسم ننه تپه، رسم خضر نبی (خیدیر نبی) و... نمونههایی از این آیینهای در حال فراموشی هستند. آثار تاریخی- باستانی و جاذبههای طبیعیبرج شمس تبریزی: مدفن عارف شوریده حال و مراد مولای قونیه ـ دورة سلجوقی یا صفوی، پل خاتون (خاتین کؤرپوسو) ـ دوره حکومت دنبلیها، دروازه سنگی (قالا قاپیسی) ـ دوره ایلخانی، عمارت حکومتی ـ دوره قاجاریه، بازار سرپوشیده : که یکی از زیباترین و هندسی ترین بازارهای کشور محسوب میشود و با کاروانسراها و میدانهای متعدد یادآور روزهای پررونق اقتصادی به هنگام عبور جاده ابریشم (ایپک یولو) از خوی است و سبکهای معماری صفوی، دنبلی و قاجاری در آن دیده میشود. خانه کبیریها ـ دوره صفوی یا دنبلی، حمام محمدبیگ ـ دوره دنبلی، دبیرستان خسروی ـ دوره پهلوی، کنسولخانه روسیه، مساجد قدیمی مطلبخان، ملاحسن، شاه، حاجی بابا و خان ـ دوره قاجاری، کلیساهای سورپ سرکیس و ماهلازان، امامزاده سید بهلول از نوادگان امام علی النقی، مقبره آقا میر یعقوب، پل هوایی بزرگ قطور در محور مواصلاتی راه آهن آسیاـ اروپا، قلعه قهرمان حماسی آذربایجان کوراوغلو و چنلی بئل (کمره مهآلود) مشهورش در کوهی نزدیک پل قطور، قلعه بسطام(باسدام) در بخش چایپاره ـ دوره اورارتویی و دهها اثر کوچک و بزرگ دیگر. بارش متوسط سالیانه ۴۰۰-۳۰۰ میلی متری و وجود کوهستانهای برف گیر در چهار طرف شهر مناظر طبیعی زیبا و بکری را در دل این منطقه از کشور به وجود آوردهاست. خصوصا اواخر بهار و اوایل تابستان بهترین روزهای گردش و انتفاع از این موهبات الهی هستند. درههای سرسبز، کوهسارهای پرگل و حیات وحش نادر میتوانند نویدبخش لحظاتی آرام و لذت بخش به مردمان گریخته از دام ماشین و دود و سر و صدا باشند. تفرجگاه پئره، جهنم دره، قولو درهسی، ییلاق حاجی بیگ (حاجی بیگ یایلاغی)، قره دره، مامیشخان، قیریس، دامنههای کوه اورین و دهها چشمه جوشان از دل زمین تنها تعدادی از مکانهای طبیعی و دیدنی این شهرستان هستند. یکی دیگر از آثار دیدنی شهرستان خوی آرامگاه پهلوان نامی پوریای ولی است که در منطقه قاضی محلهسی قرار دارد. زیرساختهای فرهنگیخوییان از پیشگامان نهضت مشروطیت در آذربایجان و ایران بودهاند و این نیز برخاسته از پیشینه و ساختار فرهنگی شهر بودهاست. تاریخ ایجاد اولین مدرسه به شکل امروزین در خوی به سال ۱۸۸۰ میلادی و بهوسیله مسیونرهای آمریکایی میرسد. پس از آن نیز روشنفکران دلسوز محلی هریک با تلاش فراوان به ایجاد مدارس به سبک جدید اقدام کردهاند. همراه با این در آن دوران روزنامههایی چون اصلاح، برید شمال، شفق، مکافات و نجات منتشر میشدهاند و نقشی موثر در جهت دهی حرکت مردمی مشروطه طلبی داشتهاند. امروزه نیز در سطح شهر ۵ نشریه هفتگی «خوی، اورین خوی، ندای خوی، کوشا(ویژه نامه خوی) و فردای ما(ویژه نامه خوی)» منتشر میشوند که البته از لحاظ کمی و کیفی آنچنان در شأن فرهنگ و پیشینة پربار مطبوعاتی خوی نیستند. دانشگاه آزاد اسلامی با حدود ۵۳۰۰ دانشجو، دانشگاه پیام نور با حدود ۲۵۰۰دانشجو، دانشکده پرستاری، آموزشکده فنی و مهندسی، دانشکده علوم قرانی و حوزه علمیه نمازی از مراکز علمی ـ آموزشی شهر به شمار میآیند و دانشگاه دولتی خوی نیز در دست ساخت میباشد که امید میرود با ساخت و تکمیل آن تحولی شگرف در سطح منطقه به وجود آید. تولیدات کشاورزی
|
2 29 | |
![]() محمد پسر علی پسر ملکداد، ملقب به شمسالدین، یا شمس تبریزی (۵۸۲-پس از ۶۴۵ هجری قمری)[۱] از صوفیان مشهور سدهٔ هفتم هجری است. شهرت او بیشتر به خاطر آشنایی مولوی با اوست و دیوان غزلهای مولوی با نام کلیات شمس شناخته میشود. او از مردم تبریز بود. در مورد محل دفن وی دو فرضیه مورد بحث است. اولین فرضیه حکایت از دفن وی در شهر خوی در استان آذربایجان غربی دارد که شهرداری خوی از مدتها پیش در حال بازسازی محل دفن وی جهت آماده سازی بهتر برای بازدید عموم است، و فرضیه دوم که بعدها مطرح شدهاست و از سوی پژوهشگران مردود است حاکی از دفن وی در شهر تبریز است که این نظریه دور از ذهن میباشد. او اولین بار در سال ۶۴۲ ه.ق. به قونیه رفت و با مولانا دیدار کرد (درباره نحوه آشنایی این دو با هم روایات مختلف نقل شده). مریدان مولانا به دشمنی با شمس برخاستند و شمس ناگزیر از قونیه رفت و در سال ۶۴۳ به قونیه بازگشت و دوباره مورد آزار مریدان مولانا قرار گرفت تا سال ۶۴۵ که ظاهرا برای آخرین بار از قونیه رفت و ناپدید گشت. در مورد سرنوشت وی اطلاع دقیقی در دست نیست. از شمس اثری در دست نیست، مریدان سخنان وی را که در مجالس مختلف بر زبان آورده، گردآوری کردهاند که این اثر به نام «مقالات شمس تبریزی» معروف است. |